به بهانه تجدید ترجمه برادران کارامازوف؛ چرا شاهکارهای کلاسیک هر چند دهه باید از نو ترجمه شوند؟
به گزارش مجله پیامکی، در تاریخ نقد و نظریه ترجمه، همیشه این گزاره بنیادین مطرح بوده که آثار کلاسیک هرگز نباید در بندِ یک ترجمه واحد هرچند درخشان و تاریخی منجمد شوند. چرا وقتی متنی مانند برادران کارامازوف اثر فیودور داستایفسکی را با برگردان های معتبر گذشته در کتابخانه ها داریم، انتشار یک ترجمه تازه ضرورت پیدا می نماید؟ پاسخ به ماهیت پویای زبان بازمی گردد؛ در حالی که متن اصلی اثر کلاسیک به واسطه تثبیت در بستر تاریخی خود جاودانه می ماند، زبانِ ترجمه به مرور فرسوده و کهنه می گردد. واژگان، ضرب آهنگ جملات و لحن زبان مقصد در طول دو یا سه دهه دستخوش دگرگونی های عمیقی می شوند. انتشار چاپ نو رمان برادران کارامازوف با ترجمه میترا نظریان به وسیله نشر ثالث، بهانه ای ارزشمند است تا نه تنها چرایی لزوم این بازخوانی های چندباره را واکاوی کنیم، بلکه به لایه های پنهان، تاریخچه نگارش، زمینه های فلسفی و نبوغ روان شناختی این قله رمان نویسی دنیا نقبی عمیق بزنیم.
ضرورت بازترجمه متون کلاسیک در هر دو یا سه دهه
زبان پدیده ای ارگانیک و زنده است. ترجمه ای که در دهه های چهل، شصت یا هفتاد خورشیدی اوج شیوایی، بلاغت و امانتداری تلقی می شد، برای مخاطب سده نو ممکن است لحنی متکلف، باستان گرایانه یا بیش از حد ترجمه ای داشته باشد. علاوه بر فرسودگی طبیعی بافتار زبان، علم مطالعات ترجمه و دانش تخصصی داستایفسکی شناسی (Dostoevsky Studies) در نیم قرن اخیر افق های کاملاً نوینی را گشوده اند.
امروزه با انتشار نسخه های انتقادی جامع، پژوهش های آکادمیک در باب دست نوشته ها و یادداشت های روزانه نویسنده، خطاهای تفسیری ترجمه های متقدم اصلاح شده است. بسیاری از ترجمه های قدیمی آثار روس در زبان فارسی، نه از زبان مبدأ، بلکه از زبان های واسط مانند فرانسوی یا انگلیسی انجام می گرفتند که این امر ناخواسته بخشی از چندصدایی (Polyphony)، زمختی های عمدی نثر داستایفسکی و لحن خاص زبان قرن نوزدهم روسیه را تلطیف یا حذف می کرد. بازترجمه مستقیم، پلی مدرن است تا غنای چندلایه اثر را بدون واسطه و با شفافیت زبانی نسل امروز بازسازی کند.
نظریه چندصدایی باختین و چالش لحن در آثار داستایفسکی
میخائیل باختین، نظریه پرداز برجسته روس، داستایفسکی را بنیان گذار رمان چندصدایی (Polyphonic Novel) می داند؛ ساختاری که در آن صدای نویسنده بر شخصیت ها مسلط نیست، بلکه هر کاراکتر با ایدئولوژی، لهجه و دنیا بینی مستقل خود در صحنه حضور دارد. مترجم امروز با چالش تفکیک صدای ملحدِ خردگرایی چون ایوان، عارفِ مهربانی چون آلیوشا، عیاشِ پرشوری مانند دیمیتری و لوده گری های سفیهانه فیودور پاولویچ روبه روست. بازترجمه امکانی پدید می آورد تا تقابل این صداها با نثری روان و وفادار به ساختار ارگانیک زبان فارسی بازآفرینی شود.
از طرح چندجلدی الحاد تا حماسه سرگذشت گناهکار اعظم
رمان برادران کارامازوف در خلاء زاده نشد؛ بلکه نقطه اوج پروژه ای فکری بود که بیش از یک دهه در فکر داستایفسکی بالید. در سال 1862، داستایفسکی در مقدمه ترجمه روسی رمان گوژپشت نوتردام (نوتردام پاریس) ویکتور هوگو، شیفتگی خود را به خلق اثری دایره المعارفی، بزرگ و هم پای کمدی الهی دانته ابراز کرد؛ اثری که بتواند تمام ابعاد روح زمانه را در خود ثبت کند.
در سال 1868، او در نامه هایی به دوست و شاعر نامدارش آپولون مایکوف، از طرح رمان سترگی با عنوان الحاد پرده برداشت. قهرمان این رمان قرار بود در میانه سفر در پهنه روسیه، ایمان مذهبی خود را از دست بدهد، به مغاک پوچ گرایی و بی خدایی سقوط کند و سپس با رسیدن به ادراک مسیح روسی و رستاخیز معنوی، دوباره به سوی حقیقت بازشود. یک سال بعد در 1869، این ایده اولیه تکامل یافت و به طرح حماسه چندجلدی سرگذشت گناهکار اعظم بدل شد. گرچه آن طرح جاه طلبانه هرگز به شکل کامل نوشته نشد، اما شالوده اصلی پیرنگ و هسته تضادهای عقیدتی در برادران کارامازوف را تشکیل داد.
پرونده جنایی دیمیتری ایلینسکی؛ الهام بخش درام پدرکشی
برخلاف بعضی از رمان های داستایفسکی که با جرقه های فکری شروع می شدند، پیرنگ محوری کارامازوف ها بر یک ماجرای واقعی مستند تکیه داشت. در دهه 1850، زمانی که داستایفسکی به جرم عضویت در حلقه پتراشفسکی در تبعیدگاه هولناک اُمسک به سر می برد، با افسری جوان به نام دیمیتری ایلینسکی هم بند شد. ایلینسکی به اتهام قتل پدرش به حبس با اعمال شاقه محکوم شده بود، در حالی که در تمام دوران زندان بر بی گناهی خود اصرار می ورزید. سال ها پس از آزادی داستایفسکی، قاتل واقعی اعتراف کرد و بی گناهی ایلینسکی اثبات شد.
داستایفسکی این سرگذشت تکان دهنده را ابتدا در کتاب یادداشت های خانه اموات توضیح داد و سپس در پاییز 1874 در دفترچه های یادداشت خود طرحی خام برای درامی روان شناختی نوشت: ماجرای دو برادر و پدری فاسد، نزاع بر سر عشق مشترک به یک زن، ناپدید شدن و قتل پدر، محکومیت برادر بزرگ تر به تبعید و در نهایت افشای حقیقت پس از دوازده سال. این دست نوشته های سال 1874 نقطه شروع عملی رمان کارامازوف ها به شمار می روند.
تبارشناسی قهرمانان؛ تجسم الگوهای پیشین در کارامازوف ها
شخصیت های رمان برادران کارامازوف از درخشان ترین تکامل های کهن الگویی در ادبیات روسیه اند. نگاهی به پیشینه آثار داستایفسکی نشان می دهد که او چهره های محوری این رمان را در آثار پیشین خود آزموده بود:
- آلیوشا کارامازوف: استمرار سیمای پاک، معصوم و پالاینده شاهزاده میشکین در رمان ابله و آلیوشا والکوفسکی در تحقیرشدگان و بیچارگان.
- ایوان کارامازوف: تجسم متعالی تر و عمیق تر شخصیت ایپولیت ترنتیف در ابله؛ روشنفکر منزوی و خردگرایی که در تناقض های لاینحل عقلانی و رنج بشری گرفتار شده است.
- فیودور پاولویچ (پدر): ادامه چهره های لوده صفت، هتاک و در عین حال رقت انگیزی نظیر فوما اوپیسکین در روستای استپانچیکووا و ژنرال ایولدین در رمان های اولیه.
- اسمردیاکف: بازتابی از کاراکتر نوکرمآب و روان پریش ویدوپلاسف که در بستر حرص و تحقیر رشد می نماید.
- دیمیتری کارامازوف: شخصیتی که نه تنها از سرنوشت ایلینسکی، بلکه از روحیات پرخروش، عیاشی ها، کولی بازی ها و تضادهای درونی منتقد معروف آپولون گریگوریف جان گرفت.
تأثیرات فلسفی و الهیاتی؛ سالاویف و فئودوروف
ساختار نظری و فلسفی برادران کارامازوف عمیقاً با اندیشه های دو فیلسوف برجسته آن عصر پیوند خورده است:
1. ولادیمیر سالاویف: فیلسوف و الهی دان جوان و نامداری بود که داستایفسکی در جلسات سخنرانی اش پیرامون انسان خدایی و خدایی شدن انسان در سن پترزبورگ شرکت می کرد. سالاویف باور داشت تاریخ بشر فرآیندی الهی-انسانی است که در آن ایمان به خدا و عشق به انسان باید در کلیتی واحد همگرا شوند. آنا گریگوریونا، همسر نویسنده، یادآوری می نماید که رابطه نزدیک این دو متفکر تداعی کننده پیوند آلیوشا و پدر زوسیما بود؛ هرچند از حیث هوش نقادانه و ساختار استدلالی، سالاویف رگه هایی از شخصیت ایوان را نیز در خود منعکس می کرد.
2. نیکلای فئودوروف: داستایفسکی پس از مطالعه کتاب فلسفه اقدام مشترک فئودوروف در بهار 1878 به وجد آمد و او را پدر معنوی خود نامید. نظریه فئودوروف مبنی بر لزوم همبستگی جمعی بشر برای غلبه بر مرگ، احیای پیوند نسل ها و ساخت جامعه ای بدون طبقه مبتنی بر مهر اخوت، تأثیر عمیقی بر دنیا بینی رمان گذاشت. این گزاره تلخ فئودوروف که در این سده، پدر منفورترین کلمه است دقیقاً مانیفست بحران گسست نسلی و کشمکش فیودور پاولویچ با پسرانش در داستان شد.
روان شناسی بچه ها، نامه نگاری با میخایلوف و نقش نسل جوان
برخلاف برداشت رایج، داستایفسکی برادران کارامازوف را صرفاً داستانی درباره بزرگسالان نمی دید. او دغدغه ای عمیق پیرامون نسل نوین روسیه و بچه ها داشت. در مارس 1878، او در نامه ای مشروح به آموزگاری به نام ولادیمیر میخایلوف، با اشتیاق درخواست کرد جزئیات رفتاری بچه ها 7 تا 15 ساله سن پترزبورگ از تکیه کلام ها، تعصبات، شوخی ها، باورهای دینی و لجاجت هایشان را برای او بنویسد. نویسنده شخصاً به بازدید از مدارس، پرورشگاه ها و دادگاه های نوجوانان پرداخت. اوج این وسواس روان شناختی در شخصیت پردازی کولیا کراسوتکین، ایلیا و حلقه بچه ها رمان نمایان است که بخش دهم رمان را به یکی از تکان دهنده ترین مانیفست های ادبی درباره تربیت، معصومیت و شکنندگی روح کودک بدل می نماید.
سوگواری پدر در صومعه آپتینا و تجلی شخصیت پدر زوسیما
در 16 مه 1878، فاجعه ای خانوادگی داستایفسکی را لرزاند: مرگ ناگهانی پسر سه ساله اش آلیوشا بر اثر حمله صرع موروثی. ضربه روحی این واقعه چنان سهمگین بود که همسرش، آنا گریگوریونا، از بیم تحلیل رفتن قوای جسمانی و سلامت شکننده نویسنده، از ولادیمیر سالاویف خواست تا او را به سفری معنوی ببرد.
داستایفسکی همراه با سالاویف به صومعه مشهور آپتینا (Optina Monastery) رفت و در آنجا ساعت ها با پیر روشن ضمیر، پدر آمبروسی، به گفت وگو نشست. این خلوت و آرامش معنوی روح آزرده داستایفسکی را تسکین داد و بستری شد تا درخشان ترین چهره معنوی داستان یعنی پدر زوسیما خلق شود. تعالیم زوسیما درباره مسئولیت همگانی انسان ها در برابر گناهان یکدیگر و عشق بی قیدوشرط به هستی، پاسخی مستقیم به یأس فلسفی زمانه بود.
مسئله شر، عصیان و فصل جاودانه مفتش اعظم
در کتاب پنجم رمان (با عنوان فرعی پرو و کنترا / موافق و مخالف)، گفت وگوی ایوان و آلیوشا در مهمان خانه، یکی از رفیع ترین قله های فلسفی تاریخ ادبیات است. ایوان نه وجود خدا، بلکه دنیا آفریده او را به علت رنج بی معنا و شکنجه بچه ها بی گناه رد می نماید و شجاعانه اعلام می دارد که بلیت ورود به چنان بهشتی را با احترام پس می دهد.
در پی این گفت وگو، شعر منثور مفتش اعظم (The Grand Inquisitor) روایت می شود؛ تمثیلی درخشان در سویا قرن شانزدهم که در آن مسیح بازمی شود اما از سوی رئیس دادگاه تفتیش عقاید به زندان می افتد. مفتش اعظم مسیح را متهم می نماید که با اهدای آزادی اراده باری سنگین تر از توان بشر بر دوش او گذاشته است و کلیسا ناچار شده این آزادی رنج آور را بگیرد و به جای آن نان، معجزه، راز و اقتدار ببخشد. این فصل هنوز هم کانون بحث های بی خاتمه در حوزه های فلسفه سیاست، روان شناسی قدرت و الهیات اگزیستانسیال است.
تأملات کنایه آمیز داستایفسکی در مقدمه نویسنده
داستایفسکی رمان خود را با مقدمه ای کوتاه و پرطعنه تحت عنوان از نویسنده شروع می نماید. او با تواضعی فیلسوفانه به خواننده هشدار می دهد که قهرمان او، آلیوشا کارامازوف، یک قهرمان کلیشه ای و فاتح تاریخی نیست، بلکه جوانی عجیب و شاید اعجوبه است. او می نویسد در دورانی که همه سعی دارند فردیت های پراکنده را به تئوری های انتزاعی و کلی پیوند بزنند، ممکن است چنین انسانی نامفهوم به نظر آید. داستایفسکی با صداقت و شیطنتی هوشمندانه، اثر خود را به دو داستان تقسیم می نماید و به خواننده حق می دهد اگر کتاب را نپسندید پس از دو صفحه اول آن را کنار بگذارد؛ تعلیقی رندانه که نشان از اعتماد به نفس غول آسای نویسنده به کشش دنیا داستانی اش دارد.
میراث کارامازوف ها؛ از فروید و کامو تا دنیا معاصر
تأثیر برادران کارامازوف بر اندیشه قرن بیستم بی مانند بوده است:
- زیگموند فروید: در مقاله مشهور خود داستایفسکی و پدرکشی (1928)، این رمان را در کنار ادیپ شهریار سوفوکل و هملت شکسپیر، سه اثر برتر تاریخ ادبیات تمام دوران نامید و آن را گواهی بی نظیر بر عقده ادیپ و کشمکش ناخودآگاه بچه ها با کهن الگوی پدر دانست.
- آلبر کامو: در کتاب افسانه سیزیف و نمایشنامه های خود عمیقاً متأثر از گزاره های ایوان کارامازوف بود و مسئله عصیان و اخلاق در دنیا پوچ را بر پایه این متن بسط داد.
- ژان پل سارتر و اگزیستانسیالیسم: گزاره مشهور اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است (که البته برداشتی آزاد از فحوای کلام ایوان است) مبنای آنالیز های فلسفی سارتر درباره سنگینی بار مسئولیت و آزادی انسان نهاده شد.
سخن خاتمهی؛ متنی زنده برای انسان سده بیست ویکم
رمان برادران کارامازوف فقط سندی از جامعه بحران زده روسیه قرن نوزدهم در آستانه فروپاشی سنت ها نیست؛ آینه ای است برابر سرگشتگی های جاودانه انسان در هر عصر و جغرافیا. تقابل عقل و ایمان، وسوسه قدرت، سنگینی آزادی، رنج گناه و طلب بخشایش، پرسش هایی اند که هر نسلی باید از نو با آن ها روبرو شود. ترجمه تازه میترا نظریان در نشر ثالث فرصتی بی بدیل فراهم آورده تا بار دیگر در این متن سترگ غوطه ور شویم و نبض تپنده یکی از درخشان ترین فکر های تاریخ بشر را به دیدن بنشینیم.
پیشنهاد اختصاصی سردبیر (علیرضا مجیدی)
این مقاله مجذوب کننده و جالب بود؟! پس برای خواندن این نوشته های مرتبط کلیک کنید:
- یایویی کوساما، خالق طرح های خال خالی در 97 سالگی درگذشت
- هوش مصنوعی نو گوگل برای تبدیل صوت به متن (با حذف عبارات پرکننده مثل ام و اه)
- ساخت بزرگ ترین پایگاه فضایی دنیا در لوئیزیانا با سرمایه گذاری 100 میلیارد دلاری اسپیس ایکس
- فابینگ چیست و چرا گوشی های هوشمند در حال نابودی صمیمیت روابط ما هستند؟
- شکستن رکورد دو 100 متر یوسین بولت به وسیله ربات انسان نما
- تیم غواصی در اعماق دریای یونان، لاشه قایق آزمایشی نازی ها را کشف کرد